فمینوستالژی

Feminostalgy

فمینوستالژی

Feminostalgy

مناجات امیدواران

۰۴
ارديبهشت

به نام خداى بخشاینده مهربان


اى که هرگاه بنده اى از او درخواست کند، دَهَدَش

 و هرگاه چیزى را که نزد او است آرزو کند، 

بدان آرزو رساندش 

و چون بدو رو کند

به مقام قرب و نزدیکى خویشش ببرد 

و چون به آشکارى گناه کند 

پرده بر گناهش کشد 

و آن را بپوشاند 

و چون بر او توکل کند، کفایتش کند 

و بسش باشد 

خدایا 

کیست که بر درگاه تو بار اندازد 

و میهمان نوازیت خواهد

و تو پذیرائی اش نکنى 

و کیست که مَرکَبِ نیاز خود به دربارت خواباند 

و امید بخششت داشته باشد 

و تو احسانش نکنى 

آیا خوبست که من ناامید از درگاهت باز گردم ؟

با اینکه جز تو مولایى را که به احسان نامور باشد، نشناسم،

چگونه به جز تو امید داشته باشم 

با اینکه هر چه خیر است، به دست تو است 

و چگونه به جز تو آرزومند باشم 

با اینکه خلقت و فرمان از آن تو است

 آیا براستى امیدم را از تو قطع کنم؟ 

با اینکه تو

از فضل خویش به من عطا کردى، چیزى را که من درخواست نکرده بودم،

 یا مرا بمانند خودم نیازمند سازى با اینکه من به رشته توچنگ زدم؟

 اى که به رحمتش سعادتمند گردند قاصدان او 

و دچار بدبختى و عذاب و کیفرش نشوند آمرزش خواهانش 

چگونه فراموشت کنم با اینکه تو همیشه به یاد منى 

و چگونه از یاد تو بیرون روم 

با اینکه تو همیشه مراقب من هستى 

خدایا

من به ذیل کرمت دست انداختم 

و براى دریافت عطاهایت دامن آرزویم را گسترده ام 

پس مرا بوسیله یگانگیِ خالص خود خالص گردان 

و از زمره بندگان برگزیده ات قرارم ده 

اى که هر گریخته اى به او پناه برَد 

و هر جوینده اى به او امید دارد 

اى بهترین مایه امید 

و اى بزرگوارترین خوانده شده 

و اى کسى که خواهنده اش را 

دست خالى باز نگرداند 

و آرزومندش را نومید نسازد 

اى که درگاه او به روى خوانندگانش باز 

و پرده اش براى امیدوار به او بالا زده است 

از تو خواهم به بزرگواریت 

که بر من بخشى از عطاى خویش 

به حدى که دیده ام بدان روشن گردد 

و از امیدت 

بدان مقدار که خاطرم اطمینان یابد 

و از یقین 

بدان اندازه که پیش آمدهاى ناگوار دنیا بر من آسان گردد 

و بوسیله آن پرده هاى سیاه کوردلى از دیده دل دور شود

به رحمتت اى مهربانترین مهربانان.


(از صحیفه سجادیه)

  • زهرا

روشنای دلم

۰۳
ارديبهشت

آنچه خدا بخواهد خواهد شد 

گرچه مردمان خوش ندارند، 

پروردگار از یارى پروردگان،

 آفریدگار از کمک آفریده ها، 

روزی دهنده از لطف روزی خواران، 

خداى یکتا، پروردگار جهانیان 

کفایتم می کند، 

مرا بس است آن که به حقیقت مرا بس است، 

مرا بس است آن که همواره مرا بس است، 

مرا بس است آن که همواره از آنگاه که بوده ام مرا بس بوده است،

 مرا بس است خدایى که معبودى جز او نیست، 

بر او توکل نمودم، 

و اوست پروردگار عرش بزرگ.

  • زهرا

لالمانی...

۰۳
ارديبهشت

صبح دیروز، با هق هق بیدار شدم. توی خواب‌ها، دوجور گریه ام به بیداری می رسد؛ وقتی صدایم شنیده نشود و وقتی دلتنگ باشم، نمی دانم چرا دلتنگیِ توی خواب، این قدر عمیق و بی انتهاست، تهِ گریه هم آخرش را پیدا نمی کند... بیدار شدم، اشکهایم داغ داغ سرازیر...  گریه این روزها مرا سبک نمی کند... از سنگینی به سنگینی می بَرَدَم. لالم می کند، کُندم می کند. 

خدای مراقب...

  • زهرا

صَدْ جانِ شیرینْ دادِه اَمْ

تا اینْ بَلا، بِخْریده اَمْ/.


سلام، اردی‎بهشت...

  • زهرا

Ave ...Ave

۳۱
فروردين

مهربانم

پیام مراقبتت، امروز به من رسید، یکی از بی نهایت، که اینجا بودنم را مدیونش هستم. دریافتم و روی قلبم گذاشتم، هنوز هم مراقبم باش. دوستَت دارم و زنده به حسِّ حضورت هستم، خدای مراقب.

  • زهرا

رنگ رنگ

۳۱
فروردين
غرقم کن و سیرم نه
بهار
در شکوفه هایت...
  • زهرا

خوبَش کن

۳۰
فروردين

آسمان گریست، من هم بی دلیل...

بی دلیل که نه... نه...

توی گوشَت گفته ام، توی آغوش بسیطت، باریده ام... 

آمینِ امشبم، به سرسبزیِ هرشب نیست، تنش نحیف و لرزان است، به تو میسپارمش، بعد چشمهایم را میبندم.

دوستت دارم و آمینی که جانش تویی.

  • زهرا

پشت سری ها

۲۹
فروردين

رفتن، ردّْ دارد. پشتِ سر گذاشتن دارد. سبک شدن دارد.

به «جا گذاشته ها» فکر می کردم، بعضی ها را از دست می دهی، سبُک می شوی، بعضی ها را از دست بدهی، احساسی شبیه معلولیت داری. اولی ها، رفتنشان، رفتنت را تُند می کند. دومی ها که بروند، لنگ می شوی.

  • زهرا

35 ساله شدم.

سی و پنج بار، شنیده ام «تولدت مبارک»، و خیلی فَهمَش نکرده ام. شمردن تمام طلوع و غروب هایی که بوده ام، مهم نیست، مهم این است که می دانم خیلی هستند، خیلی... خیلی هایی که باید می گذشته اند تا برسند به سی و پنجمین بهار، و من اینجا برای اولین بار در تمام این روزهای بیشمار، شعورِ شُکرگذاری پیدا کنم.

شگفتا، که من از بودنم، برخلاف تمام این سالها خوشم. خوشَم که آنقدر جان و مجالَم دادی تا برسم به پیدا کردنت، به بی قراریِ شادِ دوست داشتنت،  به طعمِ خوبِ نظم و یاد گرفتن راهی که عشق و عقل را به هم برسانَد.

حالا دست در دستت، سربلند و بی نهایت امیدوارم، به روزهایی که به دست هایم برکتی دیگر بدهی، تا زنده ام، به بخشندگی ات چشم دارم، پس:

به چشم هایم، به دستهایم، به گام هایم و به قلبم، لیاقت بده، مَحْیایم کن، ژرف و پربرکتم کن، لبریز و زایای لبخند، حمایت و دلگرمی، برای همه ی آنهایی که سر راهم قرار می دهی. اندوخته ی عشق و احترام زیادی که به من بخشیده ای، به پیشگاه خودت می آورم، بیاموز افشاندنش را، متبرکش کن و برویانش، هزار هزار مزرعه ی سبز را...

آمین

و سپاس های پُر خون!

  • زهرا

چشمْ خانه ام، گرمِ اشک می شود، می خندم.


بِمیریدْ، بِمیریدْ، بِه پیشِ شَهِ زیبا

بَرِ شاهْ چو مُرْدید، هَمِهْ شاه و شَهیدیدْ

  • زهرا