فمینوستالژی

Feminostalgy

فمینوستالژی

Feminostalgy

فاتح شدم؟

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۱۶ ب.ظ

بعد از بی‌خوابی‌ها، زخم‌ها و زخم‌ها و آه از زخم‌ها... بعد از هزار بار مردن و زنده شدن و سال‌ها تلاش یک‌نفره به جای ده نفر، جلوی برجسته‌ترین اساتید ممکنِ حوزۀ مطالعاتی‌ات بایستی و همان‌ها که عمیق‌ترین محنت‌هایت از آن‌هاست برایت دست بزنند.

با درجۀ عالی دکتر شدم... و خیلی نمی‌دانم چرا...

گفتند: «این رساله در این حوزه بی‌نظیر است»، گفتند: «کارستان کرده بودی»، و سخت‌گیرترین داورم رو به اساتید پایان‌نامه گفت: «مثل ایشان در صدتا یکی هم پیدا نمی‌شود»...

فقط خدا را شکر کردم، شکری که تمام غم‌های تلنبارِ دلم را بغل کرد. شکری که طناب محکم بین من و اوست، تنها یاورم، تنها امیدم، تنها نظاره‌کنندۀ همیشۀ تمام تنهایی رنج کشیدن‌هایم.

و بزرگ‌ترین پاداشم شد خوشحالی پدر و مادر و زهره... که تمام خستگی‌هایم را اگر شادی و بالیدنی در دل‌شان در گرفت، برد.

زیر باران نگرانی‌ها و فشارها و غم‌های دسته‌جمعی، حالا سر دوراهی نشسته‌ام. همه اهل خانه می‌گویند برویم از این جا و من نه دلم یاری می‌کند به آری گفتن و نه زبانم به نه گفتن.

آن‌ها خسته‌اند از فشارهای همیشه، از تاریکیِ همیشگی آینده، از غیبت همیشگی امید... من هم... با این فرق که می‌دانم جایی که کسی سلامم را به زبان خودم علیک نگوید دوام نخواهم آورد. می‌دانم مردن در خاکی که بوی آشنا نمی‌دهد، روحم را آواره خواهد کرد. می‌دانم جایی که هر دیر به دیری دوست عزیزی را در آغوش نگیرم، بوی خاک خواهم گرفت...

نزدیک ظهر از سر جلسۀ دفاع رفتیم سر خاک نیکاجان... پیش لیلای عزیزم و آقای نجم‌الدین همیشه مهربان... هوا سرد بود. نشستیم کنار هم روی نیمکت کوچک کنار گل‌های مزار گل کوچکِ پرپرمان... که فکر کردن به او، مرا در زمانم گم می‌کند. آقای نجم‌الدین پرسیدند: «حالا برنامه‌ات برای بعد از این چیه؟»  کمی بغض داشتم. بی‌جواب بودم و زبانم نچرخید بگویم که بارِ این همه فضا و فکر شیرینی‌زُدا جانی و شوقی برای برنامه داشتن باقی نگذاشته... 

زبانم نچرخید بگویم که مدت‌هاست هیچ فکر و برنامۀ خاصی ندارم. مدت‌هاست که نمی‌دانم از زندگی چه می‌خواهم. نمی‌دانم کارِ درست چیست و فقط درست کار کردن - هر کاری که باشد - و جنگیدنی فرساینده برای به سرانجام رساندن همان هرکاری‌ها،مرا سپری می‌کند.

 
  • زهرا

نظرات (۲)

سلام

 

ان شاءالله مبارک باشه و خدا برکت بیشتری رو توی زندگی تون قرار بده :)

پاسخ:
خیلی ممنونم.
مبارکی و برکت از خدا باشد برای همۀ ما و ذهن و دل و جان‌های خسته‌مان.

سلام سلام 

به به

تبریک می گم :))))

ان شاالله در دنیا و آخرت سربلند باشید همیشه🏓🎨🥇

 

+ شیرینی نمی دید؟😅

پاسخ:
سلام
ممنونم از لطفتون، خوش اومدین.
شیرینی چی بدیم؟:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">